وقتی اتفاق های این وبلاگ رو میخونم باور نمیشه که همه اینارو من از سر گذروندم. چقدر برای خودم غریبه ام. چقدر الان شکل اونروزام نیستم.
الان دیگه مامان نیست
یک سال و یک ماهه که نیست
الان دیگه من ادم سابق نیستم
الان همه چیزای که میخواستم رودارم
اما حال دلم اونی نیست که باید باشه
الان من اونی ام که داره گوه میزنه به همه زندگیش
و اگر به خودش نیاد
میتونه همه چیزو خراب کنه
مامان من همه زندگیم درد میکنه ...
نیستی که ببینی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
چه بی تابانه میخواهمت
ای دوری ات آزمون سخت زنده به گوری...
پ ن : ای کاش کوتاه شود این فاصله...
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
یک بهمن
ساعت ۶ بعد از ظهر
پشت در icu نشستم و میگن مامان برای همیشه رفت
نمیتونم هیچیچیزی بنویسم از این روزا که دارم پشت سر میزارم . هیچی
فقز این غمگین ترین تجربهی زندگی منه....
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
باید بنویسم
یه جایی
و یه جوری
که خونده بشم. نقد بشم. یه شکلی که افکارم پخش بشه تو هوا
باید بنویسم
سخته ولی باید بشه
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
وقتی ماه شب چهارده داره دلبری میکنه و خودشو پهن میکنه رو تختخوابمون
تو باید باشی و تن عریانمون و نور ماه که بغلمون کرده
لعنت به هرچی شیفت بدموقع است
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
وقتایی که خسته ام میرم به ارشیو و روزای سخت قبلا رو میخونم. اینجوری یادت میفته که میگذره...اره میگذره...
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
خب الان استرس گرفتیم جفتمون که نتیجهی کنکور چی میشه .
که برنامهی کارا چی میشه .
اما این رو مینویسم که اول هفتهی آینده که همه چیز مشخص میشه بیام و این پشت رو بخونم
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
میدونی خدا به شکل خیلی عجیبی هوای مارو داره .
خیلی زیاد. خیلی عجیب .
دقیقا فردای اونروزی که پست گذاشتم کارد به استخوان رسد از کلینیک م زنگ زدن. بعدش عرب زاده اوکی داد بعدش برای کار الف باهام کار بستن . و این یعنی خدا هووامون رو دااااره . خدایا مررررسی تو همیشه بهترین هارو برامون میچینی.
میدونم روزای خوبی منتطرمون نشسته .
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
میتونم الان ساعتها غر بزنم . اما نه ...
میخوام باز بهت توکل کنم . چون همیشه پشت هر اتفاق بد برامون اتفاق خوب رقم زدی . خدایا کمکمون کن
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
همسر خوب
کار خوب
دانشگاه خوب
همشون عالین
و من...
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
تو زندگیم هیچوقت از شنیدن خبر تعطیلی کلاسا خوشحال نشده بودم.
اما وقتی تب داری با بدن درد با سرفه و باید میرفتی و بفهمی تعطیل اصلا یه وضعی خوشحالم
در ارشد خوشحالی تعطیل شدن را تجربه کردم ..
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی