آره بهش فکر میکنم .
بهش فکر میکردم. همیشه.. تقریبا از همون وقتا که بچه بودم و میدیدم زندگیم داره سخت تر و سخت تر میشه .
یه گزینهی آماده روی میزم بود . همیشه . شاید هیچوقت اقدامی نکردم اما بود . هر بار که از خیابون رد میشدم، هربار که روی پل عابر بودم. هربار که سوار مترو میشدم هربار که تو حموم تیغ رو میدیدم . هربااار. و همیشه به این فکر میکردم خب میتونم این زندگی کوفتی رو بلاخره تموم کنم. میشه تموم بشه پس فعلا بی خیال باش و ادامه بده.
اینروزا با اینکه در ظاهر داره پیش میره و اتفاق های به ظاهر خوب میفته اما همهاش بهش فکر میکنم. وقتی تو جلسه ام وقتی تو راهم وقتی میخوام بخوابم وقتی تو حمومم به این فکر میکنم دیگه نمیتونم ادامه بدم. باید تموم شه و خسته ام خیلی زیاد . اونقدر که حتی نمیتونم دیگه حرف بزنم. زیا سکوت میکنم زیاد میگم هیچی زیاد میگم ولش کن.
با خودم لج کردم . خوب میدونم با خودم لج کردم که غذا نمیخورم که به خودم آسیب میزنم . شاید میخوام عیر مستقیم خودم رو از بین ببرم . شاید دارم داد میزنم یکم بهم توجه کنید . لطفا . لطفا بدون اینکه بهم احتیاج داشته باشید حالم رو بپرسید . لطفا بزارید با خیال راحت سگ باشم. بزارید بد باشم. بزارید برینم به زندگیم و مسئول نباشم. اینروزا زیاد به بابا فکرمیکنم. اینروزا به شکل عجیبی حالم بده و خوب میدونم اگر سرم خلوت شه حتما بلایی سر خودم میارم. باید شلوع باشم باید بزارم فقط بگذره . همین .
دلم محبت میخواد. محبتی که اگرمیگم دلم میخواد جواب نشنوم مگه چقدر محبت کردی. دلم سفر میخواد. میدونی شاید همهاش بخاطر پول باشه . اما نه. ما روزای بدتر اینم داشتیم.
تقریبا هیچی حالمو خوب نمیکنه. هیچی . حتی رتبه تک رقمی کنکور.
مث همیشه بود . مهم نیست موفقیت من چقدر باشه . همیشه حذف میشم همیشه نادیده گرفته شده و رد میشم. همیشه به اندازه ی یک روزم و بعد غرق میشم وسط نداشته های بقیه . همیشه موفقیت هام تو بدترین روزای ادمای اطرافم بوده و ناخودآگاه حذف میشه و من حذف میشم. مث همهی اتفاق های دیگه. من با بیماریمادرم، با مشکلات لیلا و امیر با مشکلات خانواده همسرم با درگیری های مجتبی من همیشه حذف میشم. همیشه من باید باشم که درک میکنممن باید باشمکه حواسم باشه که اگر نباشم که اگر خوب نباشم همه انگشت اتهامببرن سمتم که تو نکردی تو بدی تو نیستی ...
دلم میخواد همه چیز تموم شه .
اتیش بکشم همه جیزو . اخه به چه قیمتی . چرا باید انقدر خسته بشیم. اخرش که چی. برای چی دارم تلاش میکنم. زندگی به شکل احمقانهای رو مخ منه
دارممیدوم نمیدونم به سمت کجا. فقط میدونم احتمالا دارم درست میرن و ابن وسط شاید دستم حایی بند بشه و باز حالم خوب بشه .
عصبی...ما را در سایت عصبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67